هرگز زاییده نمی شوم و هرگز نمی میرم. منم یکتایی که میان بشر گم می شوم و پیدا می شوم. مهرتان بر خود، مرا گم می کند و مهرتان بر من ، مرا می یابد.   ( اوتار مهربابا )

 

25 فوریه یکشنبه 6 اسفند

         جي مهربابا.....

    فضای کره ی زمین، درخشش ویژه ای یافته بود و سرچشمه ی آن نور، خانه ی محقری بود در شهر پونا. کل آفرینش از آنچه از کره ی زمین پرتو افکن می شد در هیجان بود. عصر جدیدی طلوع می کرد. خداوند در آستانه ی ظهور به سر می برد. زیباترین رویداد در 1400 سال اخیر، عنقریب به وقوع می پیوست.

    هنگام سحر روز یکشنبه، 25 فوریه سال 1894 میلادی، لحظه ای که برایش بسیار انتظار کشیده بودیم، در عصر و زمان ما فرا رسید. "شیرین" (مادر مهربابا) در تخت خود در بیمارستان "دیوید ساسون" David Sassoon  دراز کشیده بود و مادرش "گل اندام" در کنارش نشسته بود. ناقوس نیمه شب از فاصله ی دور 12 مرتبه به صدا درآمد. پرستارها مرتبا به او سر می زدند. مادری که در انتظار به سر می برد آسوده در خواب عمیق فرو رفته بود. ناگهان شیرین بیدار می شود و به مادر خود می گوید که بر او وحی نازل شده است - یک خواب

    گل اندام با اشتیاق سوال می کند: « یک وحی؟ عزیزم تو در خواب چه دیده ای؟ »

    شیرین پاسخ می دهد: « من کسی را دیدم بسیار با شکوه، مانند آفتاب که بر ارابه ای نشسته و درخشش او تمام فضا را پوشانده بود. چند نفر ارابه ی او را می کشیدند، در حالی که هزاران نفر در حرکت دسته جمعی او را همراهی می کردند. هزاران چشم بر او دوخته شده بود و آنها از نور الهی او تسکین می یافتند... من نیز در آن گروه بودم و از درخشش چهره ی او متحیر بودم. نور او بر همه پرتو می افکند و چشمهای مردم بر او متمرکز بود و آنها نمی توانستند چشم از او بردارند.»

    با شنیدن این خواب، اشک شادی از چشمهای "گل اندام" جاری شد و گفت: « شیرین، دخترم، یک پسر فرخنده از تو تولد خواهد یافت. نام او در تمام دنیا پخش خواهد گشت. یک روز او در میان هزاران نفر خواهد بود و همانطور که در خواب دیدی، در حرکتی عظیم او را حرکت خواهند داد. برای او احترام و ارزش ویژه قائل خواند شد.» تعبیر مادرش، شیرین را تسکین بخشید و اندکی بعد دوباره به خواب رفت.

    نگهبان بیمارستان به گشت شبانه مشغول بود و وقتی پنج مربته ناقوس را به صدا در آورد گریه ی یک نوزاد به گوش رسید. چقدر معصوم، چقدر روح افزا بود، صدای آن نوزاد. پرندگان بر آوازهای خود افزودند و حتی آفتاب نیز در هیجان بود و بی صبرانه می خواست از افق مشرق بیرون آید.

    پونا داشت بیدار می شد. آیا به خاطر نخستین گریه ی این نوزاد بود؟ مثل اینکه این نوزاد اعلام می داشت: «اکنون برخیزید، من بیدار کننده هستم!» هر چند مردم به وقت تولد او بیدار می شدند اما آنها نمی دانستند روزی خواهد رسید که او آنها را از رویای زندگانی بیدار خواهد نمود. در آن لحظه ی مقدس با تولد یافتن این نوزاد در ساعات اولیه صبح، آن طفل ورود خود را به عنوان "بیدار کننده"-"اوتار زمان" اعلان کرده بود.

بر گرفته از کتاب "لرد مهر" جلد یک

     هر سال یادواره ی ظهور و تجلی خداوند در کره ی زمین برای عاشقان و عارفان راه حقیقت تکرار می شود. با ظهور "اوتار" در عصر ما در قرن بیستم تحول عظیمی رخ داد و همه چیز به اوج خود رسید. علم،  روحانیت، عرفان، انسانیت و حتی طبیعت، با سرعتی باور نکردنی دستخوش تغییرات و تحولاتی شد که پیش از این بشریت شاهد آن نبوده.. مگر در دوره های "اوتاری".

با آنکه بارها مهربابا تکرار کردند که "من هرگز متولد نشده و هرگز نمرده ام" اما برای تسکین و عشق ورزی خودمان در سکوت و در قلب خویش با عشق و محبت به مهربابای بیدار کننده می گوییم:

    میلاد نور، میلاد عشق، سال روز ظهور تو ای خداوندگار مهربان... خجسته باد

 

پیام زاد روز اوتار مهربابا ( ناسیک 18 فوریه 1937 )

پیام زاد روز اوتار مهربابا ( 25 فوریه 1954 )

پیام زاد روز اوتار مهر بابا هفتاد و دومین زاد روز ( 25 فوریه 1966 )

       اوتار مهربابا کی جی