



شاید او چنین
می گفت، اما به شهادت یاران و شاگردان نزدیک او... باباخسرو شعله و مشعل فروزان
اوتار مهربابا بود که در ایران نور افشانی می کرد و گمنامانه و بی ادعا با عشقی
بی نظیر و پاک به اوتار زمان خدمت می کرد. او یکی از اجزاء همان ساختمانی بود
که 80 سال پیش مهربابا به هنگام تعطیل کردن، مدرسه و تشکیلات را داربست مثال
زده بود و بچه ها و شاگردان را ساختمانی که ساخته شد. او قسمتی از ساختمان و
کار روحانی مهربابا در دنیا بود.
گفتن از
باباخسرو پایانی ندارد... همچنانکه عشق او نسبت به مهربابا پایانی نداشت. امسال
او سفری به هند داشت و این سفر که به اراده و الهام از مهربابا بود، سفری
روحانی و بزرگ به شمار می رفت. شاگرد مهربابا پس از 81 سال برای چند ماه به
مدرسه ی خود بازگشت و تنها خود مهربابا می دانند که چه کار درونی و روحانی
انجام شد! شاگردان و یا بابادوستانی که در کنار باباخسرو بودند می گویند:
مهربانی،
فداکاری و فروتنی باباخسرو بی نظیر بوده و گاهی دیده می شده که از صبح تا غروب
میکده ی مهربابا (خانه ی باباخسرو) سرشار از مراجعه کنندگانی بود که با کوله
باری سوال و مشکل می آمدند و سبک چون پرنده ای آزاد بیرون می رفتند و حتی گاهی
باباخسرو وقت ناهار خوردن را نداشت و با کهولت سن و ضعف جسمانی که داشت، همچنان
سخن می گفت و مشکلها را با نام و یاد مهربابا می گشود. عده ی زیادی که آنجا می
آمدند حتی مهربابا را نمی شناختند و بابادوست نبودند اما انگار هیچ فرقی نداشت
و باباخسرو هیچ کوتاهی در خدمت به آنها نمی کرد. مهربابا در یکی از دارشانهای
خود، گفتند خسرو را صدا بزنید و ایشان از میان جمعیت چند هزار نفری خوانده شدند
و مهربابا به ایشان دارشان خصوصی دادند و به قول خود بابا خسرو پس از آن
دارشان، امیال در وجودشان بسیار بسیار نیست و نابود شدند.
باباخسرو پیام
آور حقیقی مهربابا بود او همانطور زندگی کرد که بابا دستور داد. با اشاره ای
عریان شد و همه چیزش را بخشید او گاهی به وسیله ی تسبیح از مهربابا دستور می
گرفت و چیزی که به او الهام می شد توسط تسبیح تایید می شد. روش تسبیح باباخسرو،
حکایتهای بینظیری دارد که ایمانی درونی را برای کسانی که با او بودند به وجود
آورد. معجزه هایی زیبا و شیرین به وسیله ی تسبیح اتفاق می افتاد.
مهربابا:
پیامبر حقیقی من باشید
آنها که مرا حقیقتا
دوست دارند کانونها و مراکز من در جهان هستند. یک بابا دوست در هر جایی که هست
باید کانون بابا باشد و پیام ابدی عشق الهی را انتشار داده، با عشق، ایثار و
صداقت زندگانی نماید.
وقتی پیام ابدی
عشق مرا به سایرین می دهید ابتدا به آنها نشان دهید که شما حقیقتا مرا دوست
دارید. آنها را فقط وادار به خواندن کتابها و پیامهای من ننمایید. بیش از این
انجام دهید. چنان با عشق، ایثار، بخشش و تحمل زندگی کنید که سایرین مرا دوست
بدارند.
و بابا خسرو
عاشقی پاک و مهربان بود که عشق و محبت مهربابا در دلش او را یکی از کانونها و
مراکز مهربابا در جهان کرده بود. او با قلبش فکر می کرد و با قلبش تصمیم می گرفت
و سراسر احساسی پاک و اندیشه ای الهی داشت. او نیز چون دیگر شاگردان مهربابا،
پیام ابدی عشق مهربابا را با عشق الهی و ایثار و صداقت به دیگران می رساند.
همیشه رو به مهربابا با آوازی عاشقانه این بیت حافظ را می خواند:
جان می
کنم نثار و خجلت همی برم
زین نقد کم عیار که کردم نثار دوست
و سپس راه جان
نثار کردن به مهربابا را تشریح می کرد. خدمت بلاعوض و با عشق و محبت زندگی
کردن. او در شیراز زندگی می کرد اما شاگردان او در سراسر ایران ( شیراز _ کرج _
تهران_
یزد
و ... ) راه او را الگوی پاک زندگی خود کردند...
و نهایتا
چیزی برای گفتن نمی ماند زیرا
آنچه
حقیقی است در سکوت رد و بدل می شود
سخن
عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود
سپاس
از اوتار مهربابا و به قول باباخسرو : اوتار مهربابا کی جی
دوست حقیقی همیشه ی


