عکسها و برخی از بیان ها و ذکرهای باباخسرو                       Baba Khosrow's Pictures and Voice

English    اوتار مهربابا کی جی   Persian

 

صفحه 1صفحه 2صفحه 3

خسرو نمیرانیان (باباخسرو)، یادگار پاک مهربابا در ایران، جسم خویش را رها کرد...

BELOVED MEHER BABA CALLED FOR HIS LAST PREM ASHRAM STUDENT KHOSROW NAMIRANIAN (TOOS).

Meher Baba - Prem Ashram - 1927 - Khosro Namiranian 

پیام باوء کلچوری  در مورد ترک جسم باباخسرو به یکی از شاگردان ایشان 

از: باوء کلچوری

به: علی

تاریخ: سه شنبه 25 دسامبر 2007 _ 4 دی 1386

موضوع: باباخسرو به محبوب وصل شد

علی عزیزم؛

من پیام  محبت آمیز مورخه 24 دسامبر را دریافت کردم که در آن ترک جسم باباخسرو را اطلاع میداد. چقدر او خوشبخت بود که در روز تولد مسیح جسم خود را رها کرد. روزی که تمام مردم جهان در سرور و شادی بسر می برند. و تا چه اندازه او  این مسرت را از بابای محبوب  دریافت کرد. او به محبوب خود پیوست و حقیقتا خوشبت شد.

او مسافرتی به هند داشت و آن ایام هرگز فراموش نخواهد شد. اکنون قلب او به طور دائم به یاد بابا خواهد بود.او فردی واقعا خوشبخت و خیلی خیلی سعادتمند است.  لطفا به اقوام  او اطلاع دهید که باباخسرو در زمان حیات با بابا زندگی می کرد و اکنون برای همیشه  با او خواهد بود.

عاشقانه ترین ارادت من نثار کسی که حضور بابا را در زندگی جسمانی درک و اکنون بطور دائم سعادت وصال او را بدست آورده است.

با عشق و جی بابا به علی عزیز و تمام خانواده باباخسرو

در خدمت و عشق او.                   باوء

 

در تاریخ 3 دی ماه 1386 خورشیدی _ 2007-12-30 ،خسرو نمیرانیان (باباخسرو) بازمانده ی مدرسه پرام اشرام مهربابا در سن 89 سالگی به محبوب ربانی خود "اوتار مهربابا" پیوستند.

باباخسرو متولد سوم فروردین 1297 خورشیدی، یکی از 14 کودکی بود که در سن 8 سالگی در سال 1305 خورشیدی، به دستور مهربابا به سوی مدرسه ی مهربابا جذب شدند و از ایران توسط آقا "بیدل" (یکی از مندلیهای بابا) به هند برده شدند تا سواد یاد گرفته و تعلیمات روحانی کسب کنند. و چیزی که نصیبشان شد شعله های فروزان عشق الهی بود که در درون قلب کودکشان روشن شد و تا پایان فروزان بود و در تمام طول زندگی ملکوتی و نیک خود این جمله ی بابا در مورد ایشان صدق می کرد که:

"دلتان چون دل یک طفل باشد و چون یک دانشمند دانا باشید".

پس از مدتی که به اتفاق صدها نفر دیگر در مدرسه ی مهراشرام مهربابا کسب تعلیم روحانی و سواد می کردند.. توسط مهربابا برای مدرسه ای خاص به نام "پرم اشرام" یعنی "مدرسه عشق" انتخاب شدند و جزء بیست و هشت نفر برگزیده ای که مهربابا کارها و تاثیرات روحانی ویژه ای را بر روی آنها آغاز کردند، شدند. کارهایی که خارج از ادراک و فهم خاکی انسان است. آتش عشق معشوق ربانی، اوتار زمان مهربابا، در درون این کودکان شعله ور شده بود و اشکهایشان شب و روز جاری. به راستی که باید کودک بود تا بتوان به ملکوت وارد شد. این کودکان مقدس زندگیهای بسیاری را در فراق محبوب سپری کرده بودند و اکنون اوتار آنها را صدا کرده بود و دعوت نموده بود.

می توانید درباره ی مدرسه ی پرم اشرام و مهر و عشق پاک الهی که مهربابا به این کودکان در آن زمان هدیه کرد، در کتاب لرد مهر3 نوشته ی باوء جی (باوء کلچوری) مطالعه کنید. که البته فقط مختصری از آنچه که در حقیقت روی داده می باشد.       

باباخسرو سالهای سال با دلی سرشار از عشق و محبت به یگانه محبوب خود اوتار مهربابا و تکیه بر وحدت وجود، در ایران برای مهربابا خدمت کردند. عشقی بی نظیر و مقدس.. در خانه ی ایشان که میان دوستداران مهربابا به میکده ی عشق الهی معروف بود، روزانه و شبانه عشق پاک الهی تقسیم می شد و جز ستایش و خدمت و ایثار چیزی احساس نمی شد. میخانه ای که سالها شراب عشق الهی را با ایثار به هر آن کسی که از آن درب وارد خانه می شد، می بخشید. او همیشه خاک قدم آنهایی که از درب خانه وارد می شدند را می بوسید و به آنها می گفت که شما به اراده و خواست مهربابای محبوب به اینجا آمده اید، قدمتان بر روی چشم.

بسیار نا امیدها به آن خانه آمدند و با دلی سرشار از امید به خداوند و بی توجهی به دنیا و رنجهایش از آن خانه بیرون رفتند. بارها و بارها مشکلها آنقدر ساده و معجزه وار در آن میخانه حل می شد که حقیقتا دوستداران بابا درک می کردند که:

زندگی در صورت استنباط درست عبارت از خنده و مضحکه است

در صورت عدم استنباط درست درد و بلا به دیده می آید ...

تربیت روحانی که مهربابا توسط این شاگرد عاشق و پیر پاک و مهربانش بر روی یکایک کسانی که باباخسرو را می شناسند و مستقیم و غیر مستقیم با او در ارتباط  بوده اند، گواه بر این است که باباخسرو جز به خدمت مهربابا و عشق و محبت در راه او گامی بر نداشت.

باباخسرو حقیقتا "زندگی جدید" را زیست. راه او، راه ایثار، عشق و خدمت به خداوند مهربان، به مهربابای محبوب بود.

ساعت  3 بامداد چهارشنبه  16 آبان 1386 خورشیدی، 6 نوامبر 2007 باباخسرو دچار شکستگی استخوان ران راست شدند. ایشان طبق عادت همیشگی و سالهای طولانی زندگی خود، نیمه شب برای عبادت و خواندن ستایش بیدار شدند و در حیاط منزل خود زمین خوردند و مفصل ران راست ایشان که به لگن متصل است میشکند. تقریبا تا ساعت 9 صبح یعنی حدود 6 ساعت طول می کشد که ایشان خود را به تلفن برساند و به کسی اطلاع بدهد.

باباخسرو 47 روز در بستر بود و باید از او پرستاری می شد و به او کمک می کردند. اما به گفته ی نزدیکان و شاگردانش، در حقیقت مهربابا فرصتی داده بود تا باباخسرو در این 47 روز طاقت فرسا و سخت از آنها پرستاری و نگهداری کند. بابادوست هایی که در نزدیکی او به سر می بردند. فیض و سعادت خدمت به او که همان خدمت به مهربابا بود، را به دست آوردند.

صفحه 1صفحه 2صفحه 3

خانه

عکس باباخسرو

اخبار

پیوندها

تماس با ما

Contact Us