1-
تنها
وجــود
حقيقي، هستي خداوند يكتا و واحد است كه خودي حقيقي هر نفس
محدود مي باشد.
2- تنها
عشــق
حقيقي، محبت براي خداوند لايتـناهي است كه اشـتيـاقي
شـديـد براي مشـاهده،
شـناخت و وحدت با اين حقيقت يعني
خدا به وجود مي آورد.
3-
تنها
ايثـــارحقيقي
آن است كه به
دنبال اين عشق همه چيز، بدن، فكر، مقام، رفاه و حتي خود زنـدگي فدا
گردد.
4- تنها
كنــاره گيري
حقيقي آن است كه حتي در حين
انجام وظايف دنيوي از تمامي
افكار و
آرزوهاي خودخواهانه دوري شود.
5-
تنها
دانـــش
حقيقي اين دانش است كه خـداونـد در ضـمـير افـراد خـوب
و بـد،
اوليا و گناه كاران موجود است.
اين دانش مستلزم
اين است كه چنانچه موقعيت
ايجاب كند به
طور مسـاوي بدون انتظار پاداش به همه كمك
كنيد واگر مجبور شديد كه در مشاجره اي شركـت كنيد بدون
كوچـكترين اثري از دشـمني يا نفرت عمل نمایيد.
با احساس بـرادرانه و خـواهرانه نـسـبت به
همنوع در خوشبخت نمودن آنها كوشا باشيد و با
پندار،
گفتار و كردار
به كسي آزار نرسانيد حتي به
آنهایي
كه به شما آزار مي
رسانند.
6- تنها
كنترل
حقيقي جلوگيري نفس از غرقه شدن
در امـيال پسـت است كه تـنها راه پاك شدن كامل شخصيت
است.
7- تنها
تسـلـيم
حقيقي آن است
كه سكون توسط هيچ موقعيت نامساعدي به
هم نخورد و فرد در ميان همه نوع مشقات با آرامش
كامل به مشيت خداوند تسليم باشد.