کشته ی غمزه ی خود را به زیارت می آی
زآنکه بیچاره همان دل نگران است که بود
حافظا باز نما قصه ی خونابه ی چشم
که در این چشمه همان آب روان است که بود
  مهرا پاکترین روح عالم
گوهر مخزن اسرار همان است که بود
حقه ی مهر بدان مُهر و نشان است که بود
از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح
بوی زلف تو همان مونس جان است که بود


 خانه
 |  زندگی مهربابا  |  اوتار کیست   |   کتابهای مهربابا  |  عکسهای مهربابا  |  شعر و هنر  |  اخبار  |  پیوند  |  ارتباط با ما  |   Meher Baba's pictures  |  messages  |  Art  |  News  |  Links  |  Contact Us

 

Mehera مهرامناجات مهرا:
بابای عزیز همه ی ما را یاری فرما که لایق عشق بس پر ارزش شما بشویم. ما را یاری فرما که شما را بیشتر و بیشتر دوست بداریم از طریق اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک. و ما را یاری فرما که رضایت شما را از طریق همیشه شما را در خاطر داشتن کسب نماییم.
برای دیدن صفحه ی عکسهای مهرا اینجا را کلیک کنید
Mehera's Pictures
Mehera

مهرا جهانگیر ایرانی (Mehera J. Irani) در 7 ژانویه 1907 میلادی در "سوکار" (Sukkar) که امروز جزء پاکستان می باشد به دنیا آمد. او کوچکترین دختر خانواده بود. نام پدرش «جهانگیر» (Jehangir) و مادرش «دولت مای» (Daulatmai) ایرانی بود، و از موقعیت اجتماعی و فرهنگی بالایی برخوردار بودند. پدر مهرا یکی از مقامهای عالی رتبه ی محافظ جنگل (Senior forest officer) بود و شجاعت و مهربانی او باعث محبوبیت زیادش شده بود. خواهر دیگر مهرا که 5 سال از او بزرگتر بود «فیروزه» نام داشت که پس از اقامت نزد بابا، مهربابا ایشان را فرنی نامیدند.

مهرا فقط شش سال داشت که حضرت باباجان (Babajan) به پیشانی بابا بوسه زدند و او را از سرور بیکران خویشتن آگاه ساختند.

شرح زندگی مهرا و به طور کلی سخن گفتن درباره ی مهرا تا حدودی غیر ممکن است همچنان که شرح مهربابا غیر ممکن است. زیرا مهرا برترین و بزرگترین مُهره ی الهی و ربانی مهربابا بودند. محبوب مهربابا و معشوق پاک و مقدسی که در کار جهانی مهربابا سهم عمده ای داشتند. برای معرفی مهرا شاید جمله ای از خود مهربابا درباره ی مهرا، برای کسانی که عشق را احساس می کند کافی باشد که فرمودند:

او نفس من است که بدون آن نمی توانم زندگی کنم.....    (مهربابا)

و:

مهرا پاکترین روح در کُل عالم است    (مهربابا)

نفس اوتار!!! پاکترین روح در کُل عالم... و زیباست که بگوییم: مهرا خود عشق بود و هست و آنسوی عشق...

مهرا کاری جز عشق ورزیدن نداشت و چیزی جز عشق را نصیب مهربابای محبوب نمی کرد. برای او تنها عشق ورزیدن به بابا اهمیت داشت. انگار که بابا با حضور و ظهور مهرا در کنار خود در این دوره ی اوتاری خواستند پیامی را که در هر عصر و زمان تکرار می کنند این بار پر رنگتر و بیش از هر زمان بیان کنند که:

به خدا عشق بورزید

مهرا جزء اولین مریدان زن بود که در سال 1924 به همراه مادرش نزد مهربابا آمدند و تا پایان عمر، پاک و قدیس در کنار مهربابا ماندند. مهرا محبوب ربانی مهربابا را در تمام مراحل کارهای روحانی همراهی می کردند. پس از ترک جسم مهربابا نیز به مدت 20 سال در حیات پر اندوه الهی و روحانی خود که دور از جسم مهربابا بودند در خدمت به ایشان، کارهای روحانی و جهانی مهربابا را شریک و سهیم بودند.

با اینکه محدودیتهای بسیار زیاد و سختیهای بسیاری برای مهرا توسط مهربابا تعیین شده بود، اما مهرا می گوید که چنان آزادی و محبتی را کنار بابا تجربه می کرده که هرگز نمیتوان تصور آن را کرد. چگونه میتوان عشق را محدود کرد؟ و آن محدودیتها هرگز نمی توانست چیزی جز عشق معشوق ربانی، مهربابا، به محبوب خود مهرا باشد.

پس از ترک جسم مهربابا و دوری و فراق ایشان، غمی بزرگ قلب پاک مهرا را فرا گرفت و چنان دلش شکسته بود که همه ی مریدان تنها در پی تسلی بخشیدن به مهرا بودند. مهرا صبور، شجاع و با قدرت ادامه داد در حالی که شبانه روز بابا همه ی وجودش را فرا گرفته بود و بابا را در همه چیز و همه جا احساس می کرد.

سخن عشق نه آنست که آید به زبان

گویی سخن گفتن از بابای محبوب بسی راحتتر و ممکن تر از سخن گفتن درباره ی مهرا است.  به هر حال بیاناتی از زندگی مهرا در کتابی به نام "مهرا" که از زبان خودشان می باشد قابل خواندن است. این کتاب به فارسی نیز ترجمه شده است.

مهرا در 20 مِی 1989 برای همیشه به محبوب ربانی، اوتار مهربابا پیوستند. گرچه ایشان با مهربابا یگانه بودند.

اوتار مهربابا کی جی!

عکسهای مهرا