راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاك *** بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود

در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز *** چه توان كرد كه سعي من و دل باطل بود

بس بگشتم كه بپرسم سبب درد فراق *** مفتي عقل در اين مسئله لايعقل بود

ياد باد آنكه سر كوي توام منزل بود *** ديده را روشني از خاك درت حاصل بود

آه از اين جور تظلم كه در اين دامگه است *** واي از آن عيش و تنعم كه در آن محفل بود

دوش بر ياد لب او به خرابات شدم *** خُم مي  ديدم و خون در دل و پا در گل بود



Previous Home Next




015





www.meherbabairani.com -- -- 1386/04/05 _ 2007/06/27