|
پرده ي غنچه ميدَرَد خنده ي دلگشاي تو كز سر صدق مي كند، شب همه شب دعاي تو جور همه جهانيان ميكشم از براي تو اين همه نقش مي زنم از جهت رضاي تو كاين سر پر هوس شود خاك در سراي تو قال و مقال عالمي مي كشم از براي تو عشق تو سرنوش من، راحت من رضاي تو زود به سلطنت رسد هركه بود گداي تو |
تاب بنفشه مي دهد طره ي مشكساي تو اي گل خوش نسيم من، بلبل خويش را مسوز دشمن و دوست گو بگو، هر غرضي كه ممكن است خرقه ي زهد و جام مي گرچه نه در خور هم اند شور شراب و سوز عشق آن نفسم رود ز ياد من كه ملول گشتمي از نفس فرشتگان مِهر رخت سرشت من، خاك درت بهشت من دلق گداي عشق را گنج بود در آستين |
