|
گفتم كه: كي ببخشي بر جان ناتوانم؟ *** گفت: آن زمان كه نبود جان در ميان حايل در عين گوشه گيري بودم چو چشم مستت *** اكنون شدم چو مستان بر ابروي تو مايل اي دوست دست حافظ تعويذ چشم زخم است *** يا رب كه بينم او را در گردنت حمايل |
|
تحصيل عشق و رندي آسان نمود اول *** جانم بسوخت آخر در كسب اين فضايل دردا، كه بر در خود بارم نداد دلبر *** چندانكه از جوانب انگيختم وسايل از آب ديده صد ره توفان نوح ديدم *** از لوح سينه هرگز نقشت نگشت زايل |
