گفتم كه: كي ببخشي بر جان ناتوانم؟ *** گفت: آن زمان كه نبود جان در ميان حايل

 در عين گوشه گيري بودم چو چشم مستت *** اكنون شدم چو مستان بر ابروي تو مايل

 اي دوست دست حافظ تعويذ چشم زخم است *** يا رب كه بينم او را در گردنت حمايل

 

 تحصيل عشق و رندي آسان نمود اول *** جانم بسوخت آخر در كسب اين فضايل

 دردا، كه بر در خود بارم نداد دلبر *** چندانكه از جوانب انگيختم وسايل

 از آب ديده صد ره توفان نوح ديدم *** از لوح سينه هرگز نقشت نگشت زايل



Previous Home Next




008





www.meherbabairani.com -- -- 1386/04/05 _ 2007/06/27