|
|
|
|
عارف از پرتو مي در طمع خام افتاد اين همه نقش در آيينه ي اوهام افتاد يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد عكسي از پرتو آن بر رخ افهام افتاد |
عكس روي تو چو در آينه ي جام افتاد حسن روي تو به يك جلوه كه در آينه كرد اين همه عكس مي و نقش مخالف كه نمود جلوه اي كرد رخش روز ازل زير نقاب |
|