پيام "باو" به مناسبت كريسمس 2006 و سال نو 2007
اين پيام در روز 25 دسامبر 2006 ( روز كريسمس – تولد حضرت مسيح) در بيمارستان جهانگير در پونه ( Puna) در هندوستان ديكته شد:
|
|
|
باؤ كالچوري يكي از مانداليهاي (مريدان حلقه) اوتار مهربابا هستند كه هنوز در قيد حيات هستند. پس از ترك جسم بابا، ايشان به دستور بابا كتاب لردمهر (زندگينامه ي اوتار مهربابا) را در 20 جلد نوشتند. اين كتاب بي نظير و بسيار ارزشمند شامل جزئيات زندگي مهربابا مي باشد. باو كالچوري در حال حاضر در مهرآباد به سر مي برد. اين پيام را هنگامي كه در بيمارستان بستري بودند براي همه ي مردم دنيا فرستادند و چندي پيش نيز حالشان بهبود پيدا كرد و از بيمارستان مرخص شدند
روز كريسمس شما مبارك! اوتار مهرباباي عزيز كي جي (خجسته و پيروز) امروز من در پونه در بيمارستان هستم. با اين وجود دور و برم فضاي شادي احساس مي كنم چون امروز كريسمس است. خيلي خوشحالم كه به همه ي شما برادران و خواهرانم در مسيح و رام و كريشنا و بودا و محمد و مهربابا بگويم، كريسمس شما شاد! چقدر خوشحالم كه مي دانم با وجودي كه "زرتشت" و "رام" و "كريشنا" و "بودا" و "مسيح" و "محمد" در زمانهاي مختلفي آمدند، همه ي آنها يكي هستند. يگانه ي قديم است كه هر وقت اوضاع تغيير مي كند و جهل و ناداني رشد مي كند، در روي زمين ظاهر مي شود. طبق نياز و اوضاع زمانه او بايد جهل و را زدوده و به بشريت پيام جديدي برساند. پيام عشق و حقيقتي كه او در هر عصر مي دهد به راههاي گوناگون تفسير مي شودو مذهبي ناميده مي شود. به جاي اين كه مردم را به هم نزديك كند، مذاهب مختلفي ايجاد مي شوند كه آنها را از هم جدا مي كند و آن مذهب خاص حاكم مي شود. اين وضع به سبب جهل و ناداني به وحود مي آيد. جهل چيست كه بيشتر و بيشتر رشد مي كند؟ نور چراغ عشق كه يگانگي مي آورد به تدريح كم نور مي شود. جهل گسترش مي يابد. وضع تغيير مي كند. يگانگي تقسيم مي شود. بنيان آن مذهب خاص از جهل پوشيده است و به دينسان يگانگي تقسيم مي شود. فرقه هاي مختلف ايجاد مي شوند. سپس يك مذهب بر حسب فرقه هاي مختلف به شيوه هاي مختلف تفسير و بيان مي شود. اين چيزي جز بازي جهل و ناداني نيست. بگذاريد مثالي بزنيم: زماني كه رام به عنوان اوتار زمان ظاهر شد چه آفريد؟ او "راوانا" را به وجود آورد كه با رام مخالفت كند. اين فراسوي فهم است كه راوانا وسيله اي براي رام بود كه جهل را در انسانها از بين ببرد. ضمنا راوانا پيرو سرسخت "شيوا" بود. نقش شيوا د رسپهرهاي خاكي و لطيف و ذهني است. با وجودي كه وهم و تصور در سپهرهاي خاكي، خاكي است و در سپهر لطيف، لطيف است و در سپهر ذهني، ذهني است، وهم و تصور همانا وهم و تصور است. بنابراين براهما (خالق)، ويشنو (نگهدارنده) و شيوا (نابود كننده) همه در عرصه ي جهل هستند. كار اينها نيز وهم و تصور است. آنها نخستين سايه ي خدا هستند (حقيقت نهايي) و بايد تحت برنامه ي الهي كار كنند. همه چيز تحت برنامه ي الهي است. سير و سفر در وهم و تصور و گمان، يعني سفر در سپهرهاي خاكي و لطيف و ذهني، در واقع سفر نيست بلكه سفري است بي سفر در حقيقت نهايي. به بياني ديگر، اين سفر در تصور و گمان براي درك حقيقت نهايي لازم است و تا درك آن، سفر ادامه دارد. ولي تنها خواب و خيالي بيش نيست. ما به اين خواب و خيال ادامه مي دهيم تا روزي كه از آن رهايي يابيم. زندگي خود خوابي است طولاني و در اين خواب، خوابهاي بي شماري را پشت سر مي گذاريم بدون اينكه بدانيم كه خواب و رؤيا هستند. نهايتا وقتي كه با لطف و عنايت حق از اين خواب طولاني بيدار مي شويم در مي يابيم كه اصلا سفري نكرده ايم و تنها تصور و رؤيايي بوده است و بس. بنابراين اين سفر تصوري براي تجربه كردن حقيقت نهايي، در جهل و ناداني طي مي شود. بنابراين نقشي كه "راوانا" در اين خواب و خيال بازي كرد نقشي مهم است.
|