Meher Baba

             خداوندا پس پرده تماشایی عجب داری              به چشم اهل نابینا هویدایی معما شد        مهربابا

   
  هدیه ی اندوه
درد -  این فیض من است.
این رحمت واقعی من است که بر تعداد بسیار بسیار معدودی برگزیده، نازل می گردد. اینان دوستان من هستند. اینان عشاق من هستند که من به ایشان هدیه ی اندوه و پریشانی را می بخشم. این هدیه ای است بس بزرگتر از طلای پربها و به هر کسی داده نمی شود. این هدیه فقط برای فرزندان عزیز من است.
به یاد داشته باشید که من کسانی را بیش از همه دوست می دارم که دلهایشان را سوراخ می کنم و کسانی که با وجودی که قلبشان زخمی است با من میمانند. اگر من دلهای شما ندزدم، چگونه مرا به یاد خواهید آورد؟
خدا، محبوب ما هم اینک و همینجا در تمام شما وجود دارد، که می داند شما فردا چه فکر خواهید کرد. او تماماً دانش است و وقتی ما با صداقت به او عشق بورزیم، او با ما یکی می گردد.
به خداوند عشق بورزید و شما در خواهید یافت که، من با خداوند و شما یکی هستم.

سایه افکند حالیا شب هجر
تا چه بازند شب روان خیال
حافظا عشق و صابری تا چند؟
ناله ی عاشقان خوش است، بنال
Meher Baba

من نور جهانم. یک روز همین که جلوه ای از حقیقت مرا دیدید، مرا خواهید شناخت.
I am the light of the Universe. One day, as soon as you get a glimpse of My reality, you will come to know Me.

غزل اوتار مهربابا

خفته در عین حقیقت بودی و غافل بُدی
تا بیابی آگهی  باهوش و بیدار آمدی

راهرو و راهبر تویی هم عاشق و مستان تویی
هم ولی الله و آدم، همچو اُوتار آمدی

تا کنی خود را تماشا کُل شدی و جزء شدی
شکل گوناگون گرفتی سوی بازار آمدی

در طریقت معرفت هم در حقیقت جمله تو
در بقا و در فنا هم جمله اظهار آمدی

چون ز بند حق شدی پیدا شدی از اصل خویش
یک شدی، یک ماندی و هم سوی بسیار آمدی

غرق دریا گشتی و خود عین دریا از ازل
عاشق خود خود شدی و همچو دلدار آمدی

دورها در بحر آمد رفت غوطه زن شدی
تا شدی انسان و در موجش گرفتار آمدی

خوب و بد شد پاسبان روح و دل از عقل و علم
مبتلای این فسون با قدر کردار آمدی


مهربابا

مهربابا کیست (زندگی مهربابا)
اوتار کیست
دعوت مهربابا

کتابهای مهربابا
عکسهای مهربابا
ستایش همگانی
شعر و هنر New Update
اخبار - News
پیوندها - Links
تماس با ما
Contact Us

(O true beloved!) in eternity without beginning (the day of misak), of glory, the splendour-ray of Thy beauty boasted.
Revealed became love; and, upon all the world, fire dashed,

(O absolute existence!) Thy face displayed splendour; (and) beheld (that) the angel had no (capacity  for) love:
From this (exceeding) jealousy, it became the essence of fire; and upon Adam dashed.

From that torch (of love), reason wished to kindle its lamp.
Jealousy's lightning flashed; and in confusion, the world dashed.

The
adversary sought to come to the spectacle-place of the mystery (of love):
The invisible hand (of God) came; and, at the heart of the excluded one, dashed.
              (Hafiz)          Continue...

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد

عقل میخواست کزآن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد

             
(حافظ)      ادامه...


 پیام مهربابا

غزل اوتار مهربابا New

پیام زاد روز 1937New

زندگی جدید

آرزوهای من...
 

site's news - تازه های سایت
هنر و موسیقی  Update

آرتی گجراتی  New

خسرو نمیرانیان (باباخسرو) جسم خویش را ترک کرد

 
Update: 2008/05/11 _ 1387/02/22      





Powered by WebGozar